سيد محمد باقر برقعى

778

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در مصيبت قمر بنى هاشم عليه السّلام از صدرِ زين فتاد چو عبّاس نامدار * بر آسمان ، زمين ز شرف كرد افتخار بىآب مشك بود و به پيكر نداشت دست * گردون گريست زار ، از آن دل فكار زار با گريه گفت كاى شه لب‌تشنه ، يا اخا ! * خواهم كه نقد جان كنمت در قدم نثار فرياد او به گوش امام زمان رسيد * اسب وفا بتاخت به ميدان كارزار هر سو نظاره كرد ، نديد او برادرى * هرجا كه بود ، ديد علم نيست استوار گاه از يسار حمله نمود و گه از يمين * گه تاخت بر جناح گهى تاخت بر يسار تا آنكه ديد يك طرف افتاده روى خاك * دست رشيد بىعلمى نونهال‌وار اندر كنار علقمه ، زير سم ستور * جسمى فتاده ديد ، فزون زخمش از شمار شد خيره ديده‌اش چو بر آن جسم چاك‌چاك * غرّيد همچو برق ، بگرييد زارزار آمد فرود و شد الف قامتش چو دال * لب را بداد بر تن صدپاره‌اش قرار با آه و ناله گفت كه اى غوطه‌ور به خون * بودى مرا تو از پدر خسته يادگار رفتى و از غمت كمر من شكسته شد * گشتم در اين ديار به درد غمت دچار گل‌هاى گلستان رسالت ز بعد تو * جانا ببين خزان شده در موسم بهار بعد از تو خاك غم به سر روزگار باد * كز من تو را گرفت و شدم بىتو دل‌فكار بس گفت و بس گريست بر آن جسم چاك‌چاك * بگذاشت داغ بر دل « عشقى » داغدار